پير پارسا و تنديس ولا :
|
يكي از طلّاب آذري ميگويد: سحري، آيتالله تبريزي را قبل از نماز صبح ديدم كه به سمت حرم حركت ميكنند و چيزي با خود زمزمه ميكنند و تنها هستند ـ گويا برنامة پيوستة ايشان بوده ـ تصميم گرفتم چند روزي دورادور ايشان را همراهي كنم. روز سوم كنجكاو شدم كه ميرزا در اين خلوت سحر با خود چه زمزمهاي دارند؟
اشاره: از جمله عالمانِ بزرگ و مسئوليّت شناسانِ سترگ كه عمر پربار خود را براي اعتلاي معنوي مذهب جعفري(ع) نثار كرده و دمي در اين هدف مقدّس از پاي نايستاده مرحوم آيتالله العظمي ميرزا جواد تبريزي است. در اين نوشتار ضمن مُروري كوتاه بر زندگاني اين فقيه فرزانه، بخشي از وصيّتها و نصيحتهاي ايشان را كه عمدتاً دربارة ارتباط معنوي با حضرت مهدي(ع) است، ميآوريم. موضوع محوري و جان بيانات اين فقيه مقدّس آن است كه: كاري نكنيد كه دلِ امام زمان(ع) به درد آيد و تنها به رضايت امام زمان(ع) بينديشيد. زندگي فقيه فرزانه مرحوم فقيه راحل، حضرت آيتالله العظمي ميرزا جواد تبريزي در سال 1305 ق. در شهر «تبريز» چشم به جهان گشود. خانواده و خاندان او از نظر مادّي و مالي متوسط، امّا از نظر اعتقادي متديّن بودند. پدر ايشان ـ حاج علي كُبار ـ در محلّه و بازار شخصي متديّن و متعهّد، شناخته شده بود و مادر آن بزرگوار از خوبان و بانوانِ مؤمن و به زُهد و پارسايي معروف بود. مرحوم ميرزا جواد در چنين خانوادة والا و با معنويّتي پرورش يافت و شاكله و شالودة شخصيّت او به دست چنين معماراني پيريزي گرديد. او مطابق معمول آن روزگار به مدرسه رفت و تحصيلات خود را در مدارس جديد آغاز كرد. در طول تحصيل به خاطر جدّيت و استعداد سرشار، از نمرات بالايي برخوردار بود و همين امر آيندة درخشاني را به او نويد ميداد. مرحوم ميرزا در دورة دبيرستان به خاطر جذّابيت و معنويّت حوزههاي علميّه و همچنين كششي كه در وجود خود به امور معنوي احساس ميكرد و ارادة پروردگار حكيم كه او را براي بر دوش كشيدن پرچم پرافتخار مرجعيّت شيعي آماده ميساخت، تصميم به رها كردن تحصيلات دبيرستاني گرفت تا در حوزههاي علميّه «فقه آل محمّد(ص)» را بياموزد و جان خود را با معارف و آموزههاي آسماني جلا دهد. به همين علّت به دنبال بهانهاي ميگشت تا اهداف بلند خود را تعقيب كند و اين بهانه فراهم شد. ميرزا فهميد كه دبيرستان بنا دارد درس موسيقي را جزو درسها قرار دهد و كلاسهاي موسيقي را در دبيرستان راهاندازي كند. او دبيرستان را با اين استناد كه اين كارها خلافِ شرع است، ترك كرد و ديگر حاضر نشد به آنجا برگردد. حتّي اصرار مديران و معلّمان نيز كارساز نيفتاد و او ديگر به آنجا برنگشت. پس از چندي ميرزا با پناه بردن به مدرسة «طالبيّه» تبريز ـ با اينكه خانوادة او چندان موافق نبودند ـ با جدّيت درس خود را آغاز ميكند. وقتي فشارها بر جواد جوان تشديد ميشود و ديگران ميخواهند او را از اين راه برگردانند، ميگويد: من با خداي خود عهد بستهام كه دروس حوزه را شروع كنم و اين راه را با بصيرت انتخاب كرده و از تصميم خود برنميگردم و ميخواهم راهي را بروم كه سرانجام آن خدمت به دين و شريعت و شيعه باشد.1 در حسرتِ نجف مرحوم ميرزا خود چنين نقل ميكرد كه: در «حوزة قم» كه بودم آوازة «حوزة نجف» را ميشنيدم و در حسرت آن ميسوختم. امّا راهي براي هجرت به آن مدينة علم علوي(ع) نمييافتم. هميشه در اين فكر بودم كه آيا ميشود روزي در جوار مرقد اميرمؤمنان(ع) و سالار شهيدان(ع) باشم و بر سر سفرة احسان آنان بنشينم؟ اين آرزو موجب شده بود كه توسّلات فراواني داشته باشم تا آنكه خداوند متعال آرزوي مرا با لطف تاجري متديّن و خيرانديش به نام حاج يعقوب ايپكچي برآورد. اين مرد نيكوكار ـ كه خود از عاشقان سيّدالشّهداء(ع) بود ـ واسطة خير شد و من در طيّ قضيّهاي [كه داستان آشنايي آن در كتاب زندگينامة اين فقيه بزرگوار آمده] به نجف مهاجرت كردم. مرحوم ميرزا هميشه و پيوسته از اين تاجر نيكوكار به نيكي ياد و براي او طلب رحمت و مغفرت ميكرد و ميفرمود: حاج يعقوب در مدّت سه روز گذرنامه و مايحتاج سفر را فراهم كرد و من تا نجف بودم اين تاجر متديّن به من عنايت داشت و حتّي بعد از بازگشت از نجف نيز به ديدنم ميآمد و نسبت به من محبّت ميكرد. خداوند رحمتش كند. خيلي به من خدمت كرد و خداوند به واسطة او امور ما را مرتّب و تأمين ميكرد.2 او در نجف در درسهاي گوناگوني حضور يافت، امّا سرانجام پايبند درس مرجع فقيد شيعه حضرت آيتالله العظمي خويي(ره) گرديد و به تدريج از چهرههاي شاخص محفل ايشان شد و مورد توجّه ويژة ايشان قرار گرفت. وي بعد از مدّت كوتاهي به شوراي استفتاي ايشان دعوت گرديد و در كنار تحصيل از محضر آن مرجع بزرگوار، بيش از بيست سال در آن شورا حاضر ميگردند تا آنكه پس از چندي، خود درس خارج را آغاز مينمايند. در سال 1354 رژيم بعثي عراق با يورش به حوزة علميّة نجف، جمعي از فضلا و طلّاب، از جمله مرحوم ميرزا را دستگير و زنداني كردند و سرانجام بعد از دو روز با تعهّد ترك عراق، ايشان را آزاد نمود. رفتار تحقيرآميز رژيم بعثي و استخارهاي كه براي خروج از عراق ميكنند و خيلي خوب و نويدبخش ميآيد ايشان را براي ترك عراق و بازگشت به ايران مصمّم مينمايد. مرحوم آيتالله العظمي ميرزا جواد تبريزي(ره) بلافاصله با كولهباري از پارسايي، پاكيزه جاني، دانش، بينش، بصيرت و معرفت در «قم» فعاليّت علمي و رسالت ديني خود را آغاز مينمايند. در محضر اين استاد بزرگ بسياري از فضلا پرورش يافتند كه امروزه از افتخارات نظام مقدّس جمهوري اسلامي بوده و خود سكّاندارِ تدريس در سطوح عالي حوزه هستند. سرانجام اين فقيه مقدّس و اين جان مطهر پس از هشت دهه تلاش علمي و عملي و دفاع دردمندانه از مكتب اهل بيت(ع) و اسلام راستين در سنّ 82 سالگي در روز دوشنبه 27 آبان ماه 1385 ش. در «بيمارستان كسراي»تهران دار فاني را وداع و به ملكوتِ اعلي پيوست و در جوار رحمت حق جاي گرفت. از اين فقيه گرانقدر وصيّتنامة كوتاه و گويايي باقي مانده كه درنگ در بعضي از فرازهاي آن سخت درسآموز و شورآفرين است. با اميد به آنكه نصايح اين پير شيدا را پيوسته آويزة گوش و ماية هوش خود گردانيم، به چند سطر از آن اشاره ميرود: «اللّهمّ صلّ علي محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلك اعدائهم؛ حال كه پيكر اين جانب در قبر آرميده يا بر دستان شما است نصيحتي به شما شاگردان عزيزم دارم؛ البتّه در طول حياتم سعي كردهام قبل از آنكه نصيحتي را متوجّه كسي كنم خود به آن عمل كرده باشم. بر تمام مؤمنان است كه با دل و جان از مسلّمات مذهب حق دفاع كرده و هيچگاه اجازه ندهند بعضي افراد با القاي شبهه، عوامِ از مؤمنان را فريب دهند به ويژه در مسائل شعائر حسيني(ع) كه تشيّع به واسطة آن زنده است. حفظ شعائر اهل بيت(ع)، حفظ مذهب بر حقّ تشيّع است، در حفظ آن كوتاهي نكنيد كه مسئول هستيد. اين جانب در طول عمرم، طلبهاي بيشتر نبوده و مانند يك طلبة جوان شب و روز در امر تحصيل تلاش كردم تا بتوانم خدمتي ناچيز داشته باشم... عزيزانم! كاري نكنيد كه دل امام زمان(ع) به درد بيايد. او به اذن خدا ناظر بر اعمال ماست. در همينجا از پيشگاه مباركشان ميخواهم كه اگر كوتاهياي از طرف اين جانب سر زده، بر من ببخشند. من چه در ميان شما باشم يا نباشم به دنيا دل نبستهام كه در اداي وظيفة خود ترديد كرده باشم. اميدوارم كه اين خدمت ناچيز مورد رضايت اهلبيت(ع) واقع شده باشد كه رضاي آنان رضاي خداست. به دعاي خير شما محتاجم و ضمن دعاي خير، شما عزيزان را به خدا ميسپارم».3 ولا و توسّل از ويژگيهاي بسيار بارز و آشكار مرحوم تبريزي كه زبانزد دوستان و شاگردان ايشان بود و به نحوي برجسته در زندگاني ايشان نمود داشت، توسّل و ولا و پيوند با آستان مقدّس اهلبيت(ع) بود. او علاوه بر جدّيت در درس و تدريس، پيوسته در حال توسّل و بهرهگيري از آن ذوات مطهّر بود. يكي از شاگردان مرحوم ميرزا ميگويد در سال 1384ش. توفيق زيارت عتبات عاليات را يافتم و سعادت ياري كرد جهت ابلاغ سلام مرحوم تبريزي خدمت حضرت آيتالله العظمي سيستاني رسيدم. حضرت آيتالله سيستاني فرمودند: ميرزاي تبريزي از وقتي كه نجف بودند ولاي عجيبي داشتند و محبّ سرسخت اهل بيت(ع) بودند. آري او هر روز به حرم مطهّر مشرّف ميشد و در كنار ضريح اميرمؤمنان(ع) با اخلاص و تواضع ميايستادند و با اشكي كه در چشم ايشان حلقه ميزد، امام را زيارت ميكردند و به هنگام زيارت واقعاً از خود بيخود ميشدند.4 او بارها و بارها به طلّاب، خصوصاً طلّاب جوان ميفرمود: از توسّل به اهل بيت(ع) غافل نباشيد. شما توسّل كنيد آنان كمك خواهند كرد. موفقيّت خود او در گرو آن توسّلات و شبزندهداريها بود. او در مجلس عزاي اهل بيت(ع) از خود بيخود و شديداً گريان ميشد به حدّي كه اطرافيان نيز تحت تأثير قرار ميگرفتند. هرگاه به ايشان ميگفتند: آقا كمي مواظب خود باشيد و اين قدر بيتابي نكنيد ميفرمود: اين اشكها براي قبر و قيامت من است. ميخواهم نامم در طومار عزاداران اهل بيت(ع) و سيّدالشّهداء(ع) ثبت شود.5بارها وقتي از نحوة عزاداري بر سيّدالشّهداء(ع) سؤال ميشد در حالي كه اشك ميريختند، ميفرمود: امام حسين(ع) هرآنچه كه داشت در راه خدا فدا كرد و با فداكاري خود دين را زنده كرد حال وظيفة ماست كه هر آنچه در توان داريم براي عزاداري امام حسين(ع) به كار گيريم.6از ويژگيهاي آن فقيه فقيد اين بود كه نسبت به ايّام وفيّات به خصوص محرّم و دهة فاطميّه اهتمام خاصّي داشت به طوري كه از لباس و چهرة ايشان ميتوان فهميد كه ايّام عزاست و آقا عزادارند. قباي سياه به تن ميكرد و در مجلس عزاي امام حسين(ع) اجازه نميدادند كه برايش متكّا بگذارند و خطاب به منبريها ميفرمود: بهترين لحظات عمر من، حضور در مجلس عزا و روضة اهل بيت(ع) است.7 مجالس خصوصي او از سه حالت خارج نبود: يا بحث علمي بود، يا پاسخ به استفتائات يا ذكر فضايل و مناقب اهل بيت(ع) و روضه.8 نشان عاشق شيدا مرحوم ميرزاي تبريزي(ره) دو دستمال سياهي را كه مخصوص گريه بر اهل بيت(ع) بود هميشه با خود به همراه داشت و وصيّت كرده بودند كه:اين دستمالها را من براي قبرم ميخواهم. آنها را در قبر من جاي دهيد تا اماني باشد براي قبر و قيامت من؛ كه به اين وصيّت عمل شد و آن دستمالها را ـ كه نشاني از عشق پر شور او بود ـ در دست و سينة ايشان نهادند. فرزندان آن بزرگوار ميگويند: بعد از رحلت آقا و قبل از دفن هرچه جستوجو كرديم دستمالها را نيافتيم. بعد موقع باز كردن كفن ديديم كه ايشان قبل از رفتن به بيمارستان، دستمالها را در كفن نهاده تا كسي به زحمت نيفتد.11 دستمالهايي كه شاهد شور و شيدايي او به سيّدالشّهداء(ع) و صدّيقة طاهره(س) بود به همراه او به خاك سپرده شد تا شاهد و شفيع قبر و قيامت او باشند و با اين حركت خود به دوستداران اهلبيت(ع) آموخت كه قدر گريهها و وسايل حسيني(ع) را بدانند. بگذار پاهايم بسوزد نام مرحوم آيتالله تبريزي با دهة فاطميّه گره خورده است. به همين جهت او را «احياگر فاطميّه» نام نهادهاند. جريان اين نامگذاري از اينجا شروع ميشود: روزي عدّهاي از فضلا خبر آوردند كه عالِمي بيروتي در سخنراني خود در مورد هجوم به خانة حضرت صدّيقه(س) تشكيكاتي كرده و علامت استفهام نهاده است. ايشان از شنيدن اين خبر ناراحت شدند، به قدري كه سخت بيمار گرديدند. آنگاه پس از بررسي از صحّت و سقم قضيّه، شخصي را براي نصيحت و هدايت ايشان اعزام كردند. بعداً كه متوجّه شدند فايدهاي ندارد، پس از درس خارج خود خطبهاي آتشين ايراد كرده و رواياتي را در ردّ سخنان آن شخص خواندند و از همگان خواستند كه روز شهادت حضرت زهرا(س) را به رغم شبهات دشمنان دانا و دوستان نادان هرچه باشكوهتر برگزار نمايند. فرداي آن روز كه روز شهادت بيبي دو عالم، صدّيقة طاهره(س) بود و از قضا در فصل گرما واقع شده بود و هُرم و حرارت گرما خيلي سوزاننده بود ايشان با راهپيمايي با پاي پياده عشق و ارادتِ كامل خود را به آن بانوي برگزيدة مظلوم نشان دادند. فرزند ايشان داستان دلدادگي آن روز را اينگونه ترسيم ميكند: گرما بسيار سوزاننده بود. برداشتن حتّي يك گام بر روي زمين، آن هم با پاي برهنه سخت دشوار بود. به حدّي كه من طاقت نداشتم گامي بردارم از اين رو به مرحوم والد عرض كردم: آقا! گرما شديد است، اگر اذيّت ميشويد، كفش بپوشيد. ايشان همينطور كه به سينه ميزدند فرمودند: بگذار پاهايم بسوزد. براي حضرت زهرا(س) هر كاري بكنم كم است. پسرم! مگر مصيبت آن حضرت كم بود؟ ما هر كاري در مصيبت بيبي دو عالم بكنيم، كم كردهايم. ميخواهم آنچه در توان دارم در راه حضرت زهرا(س) تلاش كنم تا در قيامت حسرت آن را نخورم. فرزند ايشان در ادامه ميگويد: وقتي به خانه برگشتيم پاهاي پدر بر اثر شدّت گرما، شديداً آسيب ديده بود امّا ايشان اشك ميريخت و ميفرمود: اين كارها براي مصيبت آن حضرت كم است.12 ذكر حضرت زهرا(س) در مراسم نيمة شعبان همه ساله در نيمة شعبان عدّهاي از طلّاب ضمن برگزاري مجلس جشن به مناسبت ولادت با سعادت امام عصر(ع) در «مسجد امام حسن عسكري(ع)» قم، برنامة اعتكاف متنوّع و با معنويتي را نيز پياده ميكردند. در سال 1384ش. از ايشان نيز دعوتي به عمل آوردند. ايشان ضمن تشويق و تقدير بانيّان فرمودند: من براي نماز در اين مسجد حاضر ميشوم و كمك هم ميكنم، امّا با اين شرط كه در مراسم نيمة شعبان، روضة حضرت صدّيقة شهيده(س) نيز خوانده شود. آنگاه در حالتي كه اشك در چشمان مباركشان حلقه زده بود و صدايشان ميلرزيد فرمودند: روضة حضرت زهرا(س) را بخوانيد! و بعد خود ادامه دادند: شايد سؤال كنيد كه چرا در جشن، روضه بخوانيم. بدانيد كه آنقدر به اهل بيت(ع) ظلم شده كه معاندان روز خوشي براي ما نگذاشتند. اميد آنكه با توسّل به حضرت زهرا(س) در آن مجلس، امام عصر(ع) عنايتي بفرمايند و خداوند تفضّلي كنند كه شيعه دلشاد شوند.13 زمزمة نيمه شب ميرزا يكي از طلّاب آذري ميگويد: سحري، آيتالله تبريزي را قبل از نماز صبح ديدم كه به سمت حرم حركت ميكنند و چيزي با خود زمزمه ميكنند و تنها هستند ـ گويا برنامة پيوستة ايشان بوده ـ تصميم گرفتم چند روزي دورادور ايشان را همراهي كنم. روز سوم كنجكاو شدم كه ميرزا در اين خلوت سحر با خود چه زمزمهاي دارند؟ خود را به آن مرجع عاليقدر نزديك كردم، شنيدم كه به زبان آذري خطاب به امام زمان(ع) عرضه ميدارند: اي مولا و مقتداي من! اي سرور و آقاي من! همانگونه كه مرحوم علّامة اميني در مقابل ضريح امير مؤمنان(ع) ميايستاد و خود را عبد و بندة مخلص و كوچك شما خطاب ميكرد. من هم خود را بندة ناچيز و فقير و مخلص شما ميدانم. عنايت كنيد كه اين مسئوليت را به نحو احسن انجام دهم، اي امام زمان عنايتي!.15 با آرزوي بلنداي درجات معنوي براي اين پير پارسا و تنديس ولا، طالبان را به دو كتاب «زندگينامه» و «درسهايي از فقيه اهل بيت(ع)» ارجاع ميدهيم. ماهنامه موعود شماره 119 پينوشتها: 1. زندگينامة احياگر فاطميّه، صص 29ـ30. 2. همان، صص 36ـ37. 3. درسهايي برگرفته از فقيه اهل بيت(ع)، صص 20ـ21. 4. زندگينامة احياگر فاطميّه، ص 39. 5. درسهايي برگرفته از فقيه اهل بيت(ع)، ص 89. 6. همان، ص 83. 7. همان، ص 87. 8. همان، ص 88. 9. همان، ص 92. 10. همان، ص 99. 11. همان، ص 123. 12. همان، صص 75ـ76. 13. همان، صص 44ـ45. 14. همان، ص 233. 15. همان، ص 145. التماس دعا |
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم دی ۱۳۸۹ ساعت 1:5 توسط کوثریان
|
الا یا ایهاالمهدی مدام الوصل ناولها