رجعت در قرآن :
دلايل قرآني رجعت را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد. نخست، آياتي كه بر وقوع رجعت (به معناي بازگشت مردگان به دنيا) در امتهاي پيشين دلالت ميكنند. از اين قبيل آيات ميتوان دريافت كه بازگشت مردگان به دنيا، امري است ممكن و قابل قبول كه با سنتهاي الهي مخالفت ندارد. دوم، آياتي كه بر وقوع رجعت (به معناي خاص آن) در آخرالزمان دلالت ميكنند.
در اينجا براي روشنشدن موضوع به نمونههايي از هر يك از اين دو دسته اشاره ميكنيم:
الف) آياتي كه امكان رجعت را اثبات ميكنند:
آيات فراواني از قرآن به نقل مواردي از زنده شدن مردگان در امتهاي پيشين ميپردازد. هدف از آوردن اين آيات، چيزي جز اثبات امكان بازگشت به جهان مادي و وقوع آن در امتهاي گذشته نيست. البته ميان رجعت به مفهومي كه شيعه به آن معتقد است و رجعتي كه در اين آيات به آن اشاره شده است، تفاوتهاي زيادي وجود دارد كه در بررسي روايات مربوط به رجعت به آنها اشاره خواهيم كرد. به بيان ديگر، آياتي كه بازگشت افرادي از امتهاي گذشته را به دنيا اثبات ميكنند، گوياي آن است كه رجعت محال نيست و به صورت كمرنگ، در امتهاي پيشين وجود داشته است و بنابراين، معتقدان به رجعت، سخن عجيب و غريبي نگفتهاند. 1
تعدادي از اين آيات به شرح زير است:
1. زندهشدن گروهي از بنياسرائيل: قرآن كريم، ماجراي مرگ و زنده شدن گروهي از امت موسي(ع) را چنين بيان ميكند:
و إذ قلتم يا موسي لن نؤمن لك حتّي نري الله جهرة فأخذتكم الصّاعقة و أنتم تنظرون ثمّ بعثناكم من بعد موتكم لعلّكم تشكرون. 2
و چون گفتيد: اي موسي، تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد، پس در حاليكه مينگريستيد، صاعقه شما را فروگرفت. سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم؛ باشد كه شكرگزاري كنيد.
امام رضا (ع) ذيل آيه يادشده ميفرمايد:
چون خداوند با موسي سخن گفت، موسي به سوي قوم خود رفت و واقعه را خبر داد. آنها گفتند: ما هرگز ايمان نميآوريم تا سخن خدا را بشنويم. حضرت موسي(ع) از آن جمعيت هفتصد هزار نفري، هفتاد هزار نفر و از آنان، هفت هزار و از آنان، هفتصد و از آنان، هفتاد نفر انتخاب كرد و با خود به كوه طور برد. چون آنها كلام خدا را شنيدند، گفتند: ما هرگز به تو ايمان نميآوريم تا خدا را آشكارا ببينيم. پس خداوند صاعقهاي فرستاد و در اثر ظلمشان از صاعقه مردند. موسي عرض كرد: خداوندا! اگر قوم، مرا متهم كند كه تو چون به دروغ دعوي پيامبري ميكردي، اينان را بردي و كشتي، جواب آنان را چه بگويم؟ پس خداوند دوباره ايشان را زنده كرد و همراه او فرستاد.3
بررسي كتابهاي تفسير گوياي آن است كه همه نويسندگان تفاسير همگام با مفسران نخستين قرآن مانند قُتاده، اكرمه، سدّي، مجاهد و ابن عباس بر اين نظر اتفاق دارند كه هفتاد تن از افراد قوم بنياسرائيل بر اثر صاعقهاي آسماني جان خود را از دست دادند و خدا بر ايشان مرحمت فرمود و براي دومين بار آنان را به دنيا باز گرداند. 4
در اين ميان، تنها يكي از مفسران معاصر را ميبينيم كه در كتاب تفسير خود به توجيه آيه پرداخته و برخلاف نظر همه مفسران بزرگ شيعه و سني گفته است: «مراد از برانگيختن در اين آيه، گسترش نسل كساني است كه در اثر صاعقه مردند؛ زيرا گمان ميرفت به سبب اين مرگ، نسل ايشان نيز منقطع گردد». 5
روشن است كه اين سخن نوعي تفسير به رأي بيش نيست و هيچ مؤيدي از قرآن و روايات ندارد. افزون بر اينكه هيچ آشنا به زبان عربي «برانگيخته شدن پس از مرگ» را اينگونه معنا نكرده است.
2. زنده شدن كشته بنياسرائيل: داستان زنده شدن كشته بنياسرائيل، يكي ديگر از مصداقهاي رجعت در امتهاي پيشين است. خداوند در قرآن كريم در اين باره ميفرمايد:
و إذ قتلتم نفساً فادّارأتم فيها و الله مخرج ما كنتم تكتمون فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحي الله الموتي و يريكم آياته لعلّكم تعقلون. 6
و چون شخصي را كشتيد و درباره او با يكديگر به ستيزه برخاستيد، و حال آنكه خدا آنچه را كتمان ميكرديد، آشكار گردانيد. پس فرموديم: «پارهاي از آن [گاو سر بريده را] به آن [مقتول] بزنيد [تا زنده شود]» اينگونه خدا مردگان را زنده ميكند و آيات خود را به شما مينماياند؛ باشد كه بينديشيد.
شيخ صدوق، روايتي را از امام رضا (ع) ذيل اين آيه نقل كرده است كه به روشني نشان ميدهد مراد از اين آيه، زندهشدن كشتة بنياسرائيل است:
يك نفر از بنياسرائيل، يكي از خويشانش را كشت و جسدش را بر سر راه محترمترين قبيلة بنياسرائيل انداخت. پس آمد خونبهاي وي را مطالبه كرد و به حضرت موسي گفت: فلان قبيله، فلان كس را كشتهاند. قاتل او كيست؟ موسي دستور داد گاوي بياوريد، گفتند: ما را مسخره كردهاي؟ گفت: به خدا پناه ميبرم كه از جاهلان باشم. اگر بدون ايراد و گفتوگو گاوي آورده بودند، كفايت ميكرد، ولي سختگيري كردند و خدا! هم بر آنان سخت گرفت... . سرانجام گاو را خريدند و آوردند. موسي دستور داد سرش را بريدند و دمش را به كشته زدند، فوراً زنده شد و گفت: اي پيغمبر خدا! پسر عمويم مرا كشت، نه آنان كه متهمشان كردهاند. 7
در ميان مفسران بزرگ شيعه و سني دربارة مفهوم اين آيات، هيچ اختلاف نظر اساسي وجود ندارد و همه آنها گفتهاند پس از آنكه قسمتي از بدن گاو را به بدن مقتول زدند، او زنده شد، قاتل خود را نام برد و دوباره از دنيا رفت.8 تنها موضوع محل اختلاف در اين آيات، منظور از كلمه «بعض» است و دقيقاً معلوم نيست كه كدام عضو گاو را با چه بخشي از بدن مقتول تماس دادند.
گفتني است مفسري كه پيش از اين از او ياد شد، در مورد اين آيه هم، تفسيري شگفتانگيز ارائه داده و ادعايي كرده است كه با هيچ يك از موازين تفسير انطباق ندارد. 9
3. زنده شدن دوباره هزاران نفر: قرآن كريم حكايت قومي را نقل ميكند كه از ترس مرگ، خانههاي خود را ترك كردند، ولي مرگ به سراغشان آمد و همه آنها از دنيا رفتند. سپس به اذن خدا بار ديگر زنده شدند تا نشانهاي بر قدرت پروردگار باشند:
ألم تر إلي الّذين خرجوا من ديارهم و هم ألوفٌ حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثمّ أحياهم إنّ الله لذو فضلٍ علي النّاس و لكنّ أكثر النّاس لا يشكرون.10
آيا از [حال] كساني كه از بيم مرگ از خانههاي خود خارج شدند و هزاران تن بودند، خبر نيافتي؟ پس خداوند به آنان گفت: «تن به مرگ بسپاريد.» آنگاه آنان را زنده ساخت. آري، خداوند نسبت به مردم، صاحب بخشش است، ولي بيشتر مردم سپاسگزاري نميكنند.
از امام صادق(ع) ذيل اين آيه چنين روايت شده است:
خداوند قومي را كه تعدادي بيشمار بودند11 و براي فرار از طاعون از شهر و ديار خود خارج شده بودند براي مدت زماني طولاني گرفتار مرگ ساخت تا آنجا كه استخوانهاي آنها پوسيد، بند بند آنها از هم جدا شد و به طور كلي تبديل به خاك شدند. آنگاه خداوند در زماني كه ميخواست آفريدگانش را زنده ببيند، پيامبري به نام حزقيل را برانگيخت. اين پيامبر آن قوم را فرا خواند، پس بدنهاي [متلاشي شده] آنها جمع شد، جانها به بدنها بازگشت و به همان هيئتي كه از دنيا رفته بود به پا خاستند بيآنكه حتي يك نفر از ميان آن جمع كم شده باشد و پس از آن مدتي طولاني زندگي كردند.12
همة مفسران شيعه و سني نيز با اندك اختلافي همين مطلب را در ذيل آيه يادشده ذكر كردهاند. 13
در برخي ديگر از آيات قرآن نيز به مواردي از زندهشدن مردگان و بازگشت آنها به دنيا اشاره شده است كه زنده شدن عُزَير، صد سال پس از مرگ 14 و زندهشدن مردگان به دست حضرت عيسي(ع) 15 از آن جمله است.
ب) آياتي كه بر وقوع رجعت در آخرالزمان دلالت ميكنند:
پيشوايان معصوم دين(ع) آيات فراواني از قرآن كريم را به وقوع رجعت در آخرالزمان تفسير و تأويل كردهاند كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
1. معروفترين آيهاي كه به آن بر وقوع رجعت استدلال شده، آيه زير است:
و يوم نحشر من كلّ أمّة فوجاً ممّن يكذّب باياتنا فهم يوزعون.16
و آن روز كه از هر امتي، گروهي از كساني را كه آيات ما را تكذيب كردهاند، محشور ميگردانيم، پس آنان نگاه داشته ميشوند تا همه به هم بپيوندند.
از امام صادق(ع) ذيل آية يادشده چنين روايت شده است:
از امام ابوعبدالله [جعفر بن محمد صادق](ع) دربارة اين سخن خدا: «و آن روز كه از هر امتي گروهي را محشور ميگردانيم» پرسيده شد. آن حضرت فرمود: «مردم درباره آن چه ميگويند؟» گفتم: «ميگويند اين آيه درباره قيامت است» سپس ابوعبدالله(ع) فرمود: «آيا خداي تعالي در روز قيامت، از هر امتي گروهي را محشور و بقيه آنها را رها ميكند؟ [اين گونه نيست] اين آيه قطعاً درباره رجعت است. اما آيه قيامت اين آيه است: «و آنان را گرد ميآوريم و هيچ يك را فروگذار نميكنيم».17و18
بيشتر مفسران شيعه نيز به هنگام بحث از اين آيه، با همين استدلال، آن را به رجعت و بازگشت به دنيا پيش از قيامت مربوط دانستهاند. علامه طبرسي در اين زمينه مينويسد:
كساني از اماميه كه به رجعت عقيده دارند، با اين آيه بر درستي اعتقاد خود استدلال كرده و گفتهاند: آمدن «مِن» در سخن، موجب تبعيض است و بر اين دلالت دارد كه در روز مورد نظر در آيه، برخي از اقوام گردآورده ميشوند و برخي ديگر گردآورده نميشوند و اين صفت روز رستاخيز نيست؛ زيرا خداوند سبحان درباره آن فرموده است: «و آنان را گرد ميآوريم و هيچ يك را فروگذار نميكنيم». 19
گفتني است مفسران اهلسنت با اين برداشت از اين آيه مخالفت كرده و آن را مربوط به قيامت دانستهاند. 20
2. يكي ديگر از آياتي كه در روايات و برخي تفاسير شيعه بر وقوع رجعت تفسير شده، آيه شريفه زير است:
قالوا ربّنا أمتنّا اثنتين و أحييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل إلي خروج من سبيل.21
ميگويند: پروردگارا، دو بار ما را به مرگ رسانيدي و دو بار ما را زنده گردانيدي به گناهانمان اعتراف كرديم، پس آيا راه بيرون شدني [از آتش] هست؟
در تفسير البرهان ذيل آية ياد شده، از امام محمدباقر (ع) چنين روايت شده است:
اين مربوط به اقوامي است كه بعد از مرگ رجعت ميكنند.22
در تفسير قمي نيز ذيل اين آيه از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: «ذلك في الرّجعة؛ اين در رجعت است».23
علامه مجلسي پس از نقل اين روايت در توضيح آن مينويسد:
يعني يكي از دو زندهشدن در رجعت و ديگري در قيامت است و يكي از دو ميراندن در دنيا و ديگري در رجعت است. برخي از مفسران اين دو بار زندهشدن و مردن را به زندهشدن در قبر براي سؤال و ميراندن در قبر [پس از آن] تفسير كردهاند. برخي ديگر ميراندن نخست را بر آفريدن انسانها به صورت مرده در حال نطفه بودن تفسير كردهاند.24
مفسران شيعه و سني در تفسير آيه يادشده و اينكه مراد از «دو بار ميراندن» و «دو بار زندهكردن» در اين آيه چيست. سخنهاي مختلفي گفتهاند كه برخي از مهمترين آنها به شرح زير است:
1. نخستين ميراندن، به حالت نطفه يا جنين انسان پيش از دميده شدن روح در آن و نخستين زنده كردن به همين حالت انسان پس از دميده شدن روح در آن اشاره دارد. دومين ميراندن به مرگي كه در اين دنيا و در پايان عمر به سراغ انسان ميآيد و دومين زنده كردن به زنده ساختن انسانها به هنگام برپايي قيامت، مربوط است. 25
شيخ مفيد(ره) پس از نقل اين ديدگاه كه آن را به اهل سنت نسبت ميدهد، بر اطلاق «ميراندن» بر حالت نطفه يا جنين انسان پيش از دميده شدن روح اشكال ميگيرد و مينويسد:
اين تأويل، باطل است و چنين سخني بر زبان عربها جاري نميشود؛ زيرا تنها زماني ميتوان گفت فعلي بر چيزي واقع شد كه آن چيز پيش از وقوع فعل در بردارندة همان صفتي كه فعل بر آن دلالت ميكند، نباشد. از همينرو، در مورد چيزي كه خداوند آن را بيجان (مرده) آفريده است، نميگويند خداوند آن را ميراند و اين سخن تنها در مورد چيزي گفته ميشود كه مرگ پس از زندگي بر آن عارض شده باشد. چنانكه تنها در زماني گفته ميشود خداوند مردهاي را زنده كرد كه واقعاً قبل از زنده كردن، مرده باشد. 26
برخي از مفسران شيعه نيز در رد قول نخست سخناني مشابه به شيخ مفيد گفتهاند. 27
2. نخستين ميراندن در دنيا و در پايان عمر انسان و نخستين زندهكردن هم در دنيا و در آغاز تولد انسان رخ ميدهد. دومين ميراندن در قبر و پس از پرسش و پاسخ و دومين زندهكردن هم در قبر و براي پرسش از مردگان واقع ميشود. 28
بر اساس اين ديدگاه، خداوند ابتدا مردگان را در قبر زنده ميسازد تا پاسخگوي اعمال خود باشند و پس از آن دوباره آنها را ميميراند.
در اين ديدگاه، زنده كردن انسانها به هنگام برپايي رستاخيز ناديده گرفته شده است.
عالمان و مفسران شيعه به اين قول نيز اشكال گرفته و آن را رد كردهاند. شيخ مفيد در رد اين قول مينويسد:
اين تأويل نيز از جنبهاي ديگر باطل است؛ زيرا زنده شدن [در قبر] براي پاسخگويي همراه با هيچ تكليفي نيست تا انسان به خاطر چيزهايي كه در اين حال از دست او رفته است، پشيمان شود. و اينكه [قرآن ميفرمايد] آن مردم به خاطر آنچه در دو زندگي از دستشان رفته است، پشيمان ميشوند، دلالت بر اين دارد كه مراد زنده شدن [در قبر] براي پاسخگويي نبوده است. بلكه مراد زندگي در [عصر] رجعت بوده است كه همراه با تكليف ميباشد 29 و فرصت دوبارهاي براي اظهار پشيماني آن مردم از تندرويهايي كه [در زندگي نخست] مرتكب شده بودند، به شمار ميآيد و چون آنها [در اين زندگي دوباره] هم پشيمان نميشوند و براي جبران گذشته كاري انجام نميدهند در روز قيامت براي آنچه از دستشان رفته است، پشيمان ميشوند.30
علامه طباطبايي(ره) نيز از منظري ديگري به رد قول يادشده پرداخته است.31
3. اولين ميراندن در پايان زندگي دنيوي و اولين زندهكردن در عالم برزخ صورت ميگيرد. دومين ميراندن در پايان دوران برزخ و زنده كردن دوم در آستانه رستاخيز واقع ميشود. 32
در توضيح اين قول بايد گفت انسانها پس از مردن، حيات ديگري را آغاز ميكنند كه از آن به حيات برزخي تعبير ميشود. در اين شكل از حيات كه تا روز قيامت استمرار پيدا ميكند، انسانها در قالبهاي مثالي كه با قالب مادي زندگي متفاوت است،33 در عالم برزخ زندگي ميكنند و بسته به اعمالي كه داشتهاند، در آن عالم در رنج و عذاب يا در نعمت و آسايش خواهند بود.34
اقوال ديگري نيز در اين زمينه وجود دارد كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خودداري ميكنيم.35
با وجود اقوال مختلفي كه ذيل آية يادشده مطرح شده است، براساس رواياتي كه در تفسير اين آيه وارد شدهاند، اين احتمال كه آيه به رجعت گروهي انسانها اشاره داشته باشد، قوّت ميگيرد.
گفتني است افزون بر آيات يادشده، آيات ديگري بر وقوع رجعت تفسير يا تأويل شدهاند كه در اين مجال، امكان ذكر همة آنها وجود ندارد.36
در اينجا براي روشنشدن موضوع به نمونههايي از هر يك از اين دو دسته اشاره ميكنيم:
الف) آياتي كه امكان رجعت را اثبات ميكنند:
آيات فراواني از قرآن به نقل مواردي از زنده شدن مردگان در امتهاي پيشين ميپردازد. هدف از آوردن اين آيات، چيزي جز اثبات امكان بازگشت به جهان مادي و وقوع آن در امتهاي گذشته نيست. البته ميان رجعت به مفهومي كه شيعه به آن معتقد است و رجعتي كه در اين آيات به آن اشاره شده است، تفاوتهاي زيادي وجود دارد كه در بررسي روايات مربوط به رجعت به آنها اشاره خواهيم كرد. به بيان ديگر، آياتي كه بازگشت افرادي از امتهاي گذشته را به دنيا اثبات ميكنند، گوياي آن است كه رجعت محال نيست و به صورت كمرنگ، در امتهاي پيشين وجود داشته است و بنابراين، معتقدان به رجعت، سخن عجيب و غريبي نگفتهاند. 1
تعدادي از اين آيات به شرح زير است:
1. زندهشدن گروهي از بنياسرائيل: قرآن كريم، ماجراي مرگ و زنده شدن گروهي از امت موسي(ع) را چنين بيان ميكند:
و إذ قلتم يا موسي لن نؤمن لك حتّي نري الله جهرة فأخذتكم الصّاعقة و أنتم تنظرون ثمّ بعثناكم من بعد موتكم لعلّكم تشكرون. 2
و چون گفتيد: اي موسي، تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد، پس در حاليكه مينگريستيد، صاعقه شما را فروگرفت. سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم؛ باشد كه شكرگزاري كنيد.
امام رضا (ع) ذيل آيه يادشده ميفرمايد:
چون خداوند با موسي سخن گفت، موسي به سوي قوم خود رفت و واقعه را خبر داد. آنها گفتند: ما هرگز ايمان نميآوريم تا سخن خدا را بشنويم. حضرت موسي(ع) از آن جمعيت هفتصد هزار نفري، هفتاد هزار نفر و از آنان، هفت هزار و از آنان، هفتصد و از آنان، هفتاد نفر انتخاب كرد و با خود به كوه طور برد. چون آنها كلام خدا را شنيدند، گفتند: ما هرگز به تو ايمان نميآوريم تا خدا را آشكارا ببينيم. پس خداوند صاعقهاي فرستاد و در اثر ظلمشان از صاعقه مردند. موسي عرض كرد: خداوندا! اگر قوم، مرا متهم كند كه تو چون به دروغ دعوي پيامبري ميكردي، اينان را بردي و كشتي، جواب آنان را چه بگويم؟ پس خداوند دوباره ايشان را زنده كرد و همراه او فرستاد.3
بررسي كتابهاي تفسير گوياي آن است كه همه نويسندگان تفاسير همگام با مفسران نخستين قرآن مانند قُتاده، اكرمه، سدّي، مجاهد و ابن عباس بر اين نظر اتفاق دارند كه هفتاد تن از افراد قوم بنياسرائيل بر اثر صاعقهاي آسماني جان خود را از دست دادند و خدا بر ايشان مرحمت فرمود و براي دومين بار آنان را به دنيا باز گرداند. 4
در اين ميان، تنها يكي از مفسران معاصر را ميبينيم كه در كتاب تفسير خود به توجيه آيه پرداخته و برخلاف نظر همه مفسران بزرگ شيعه و سني گفته است: «مراد از برانگيختن در اين آيه، گسترش نسل كساني است كه در اثر صاعقه مردند؛ زيرا گمان ميرفت به سبب اين مرگ، نسل ايشان نيز منقطع گردد». 5
روشن است كه اين سخن نوعي تفسير به رأي بيش نيست و هيچ مؤيدي از قرآن و روايات ندارد. افزون بر اينكه هيچ آشنا به زبان عربي «برانگيخته شدن پس از مرگ» را اينگونه معنا نكرده است.
2. زنده شدن كشته بنياسرائيل: داستان زنده شدن كشته بنياسرائيل، يكي ديگر از مصداقهاي رجعت در امتهاي پيشين است. خداوند در قرآن كريم در اين باره ميفرمايد:
و إذ قتلتم نفساً فادّارأتم فيها و الله مخرج ما كنتم تكتمون فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحي الله الموتي و يريكم آياته لعلّكم تعقلون. 6
و چون شخصي را كشتيد و درباره او با يكديگر به ستيزه برخاستيد، و حال آنكه خدا آنچه را كتمان ميكرديد، آشكار گردانيد. پس فرموديم: «پارهاي از آن [گاو سر بريده را] به آن [مقتول] بزنيد [تا زنده شود]» اينگونه خدا مردگان را زنده ميكند و آيات خود را به شما مينماياند؛ باشد كه بينديشيد.
شيخ صدوق، روايتي را از امام رضا (ع) ذيل اين آيه نقل كرده است كه به روشني نشان ميدهد مراد از اين آيه، زندهشدن كشتة بنياسرائيل است:
يك نفر از بنياسرائيل، يكي از خويشانش را كشت و جسدش را بر سر راه محترمترين قبيلة بنياسرائيل انداخت. پس آمد خونبهاي وي را مطالبه كرد و به حضرت موسي گفت: فلان قبيله، فلان كس را كشتهاند. قاتل او كيست؟ موسي دستور داد گاوي بياوريد، گفتند: ما را مسخره كردهاي؟ گفت: به خدا پناه ميبرم كه از جاهلان باشم. اگر بدون ايراد و گفتوگو گاوي آورده بودند، كفايت ميكرد، ولي سختگيري كردند و خدا! هم بر آنان سخت گرفت... . سرانجام گاو را خريدند و آوردند. موسي دستور داد سرش را بريدند و دمش را به كشته زدند، فوراً زنده شد و گفت: اي پيغمبر خدا! پسر عمويم مرا كشت، نه آنان كه متهمشان كردهاند. 7
در ميان مفسران بزرگ شيعه و سني دربارة مفهوم اين آيات، هيچ اختلاف نظر اساسي وجود ندارد و همه آنها گفتهاند پس از آنكه قسمتي از بدن گاو را به بدن مقتول زدند، او زنده شد، قاتل خود را نام برد و دوباره از دنيا رفت.8 تنها موضوع محل اختلاف در اين آيات، منظور از كلمه «بعض» است و دقيقاً معلوم نيست كه كدام عضو گاو را با چه بخشي از بدن مقتول تماس دادند.
گفتني است مفسري كه پيش از اين از او ياد شد، در مورد اين آيه هم، تفسيري شگفتانگيز ارائه داده و ادعايي كرده است كه با هيچ يك از موازين تفسير انطباق ندارد. 9
3. زنده شدن دوباره هزاران نفر: قرآن كريم حكايت قومي را نقل ميكند كه از ترس مرگ، خانههاي خود را ترك كردند، ولي مرگ به سراغشان آمد و همه آنها از دنيا رفتند. سپس به اذن خدا بار ديگر زنده شدند تا نشانهاي بر قدرت پروردگار باشند:
ألم تر إلي الّذين خرجوا من ديارهم و هم ألوفٌ حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثمّ أحياهم إنّ الله لذو فضلٍ علي النّاس و لكنّ أكثر النّاس لا يشكرون.10
آيا از [حال] كساني كه از بيم مرگ از خانههاي خود خارج شدند و هزاران تن بودند، خبر نيافتي؟ پس خداوند به آنان گفت: «تن به مرگ بسپاريد.» آنگاه آنان را زنده ساخت. آري، خداوند نسبت به مردم، صاحب بخشش است، ولي بيشتر مردم سپاسگزاري نميكنند.
از امام صادق(ع) ذيل اين آيه چنين روايت شده است:
خداوند قومي را كه تعدادي بيشمار بودند11 و براي فرار از طاعون از شهر و ديار خود خارج شده بودند براي مدت زماني طولاني گرفتار مرگ ساخت تا آنجا كه استخوانهاي آنها پوسيد، بند بند آنها از هم جدا شد و به طور كلي تبديل به خاك شدند. آنگاه خداوند در زماني كه ميخواست آفريدگانش را زنده ببيند، پيامبري به نام حزقيل را برانگيخت. اين پيامبر آن قوم را فرا خواند، پس بدنهاي [متلاشي شده] آنها جمع شد، جانها به بدنها بازگشت و به همان هيئتي كه از دنيا رفته بود به پا خاستند بيآنكه حتي يك نفر از ميان آن جمع كم شده باشد و پس از آن مدتي طولاني زندگي كردند.12
همة مفسران شيعه و سني نيز با اندك اختلافي همين مطلب را در ذيل آيه يادشده ذكر كردهاند. 13
در برخي ديگر از آيات قرآن نيز به مواردي از زندهشدن مردگان و بازگشت آنها به دنيا اشاره شده است كه زنده شدن عُزَير، صد سال پس از مرگ 14 و زندهشدن مردگان به دست حضرت عيسي(ع) 15 از آن جمله است.
ب) آياتي كه بر وقوع رجعت در آخرالزمان دلالت ميكنند:
پيشوايان معصوم دين(ع) آيات فراواني از قرآن كريم را به وقوع رجعت در آخرالزمان تفسير و تأويل كردهاند كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
1. معروفترين آيهاي كه به آن بر وقوع رجعت استدلال شده، آيه زير است:
و يوم نحشر من كلّ أمّة فوجاً ممّن يكذّب باياتنا فهم يوزعون.16
و آن روز كه از هر امتي، گروهي از كساني را كه آيات ما را تكذيب كردهاند، محشور ميگردانيم، پس آنان نگاه داشته ميشوند تا همه به هم بپيوندند.
از امام صادق(ع) ذيل آية يادشده چنين روايت شده است:
از امام ابوعبدالله [جعفر بن محمد صادق](ع) دربارة اين سخن خدا: «و آن روز كه از هر امتي گروهي را محشور ميگردانيم» پرسيده شد. آن حضرت فرمود: «مردم درباره آن چه ميگويند؟» گفتم: «ميگويند اين آيه درباره قيامت است» سپس ابوعبدالله(ع) فرمود: «آيا خداي تعالي در روز قيامت، از هر امتي گروهي را محشور و بقيه آنها را رها ميكند؟ [اين گونه نيست] اين آيه قطعاً درباره رجعت است. اما آيه قيامت اين آيه است: «و آنان را گرد ميآوريم و هيچ يك را فروگذار نميكنيم».17و18
بيشتر مفسران شيعه نيز به هنگام بحث از اين آيه، با همين استدلال، آن را به رجعت و بازگشت به دنيا پيش از قيامت مربوط دانستهاند. علامه طبرسي در اين زمينه مينويسد:
كساني از اماميه كه به رجعت عقيده دارند، با اين آيه بر درستي اعتقاد خود استدلال كرده و گفتهاند: آمدن «مِن» در سخن، موجب تبعيض است و بر اين دلالت دارد كه در روز مورد نظر در آيه، برخي از اقوام گردآورده ميشوند و برخي ديگر گردآورده نميشوند و اين صفت روز رستاخيز نيست؛ زيرا خداوند سبحان درباره آن فرموده است: «و آنان را گرد ميآوريم و هيچ يك را فروگذار نميكنيم». 19
گفتني است مفسران اهلسنت با اين برداشت از اين آيه مخالفت كرده و آن را مربوط به قيامت دانستهاند. 20
2. يكي ديگر از آياتي كه در روايات و برخي تفاسير شيعه بر وقوع رجعت تفسير شده، آيه شريفه زير است:
قالوا ربّنا أمتنّا اثنتين و أحييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل إلي خروج من سبيل.21
ميگويند: پروردگارا، دو بار ما را به مرگ رسانيدي و دو بار ما را زنده گردانيدي به گناهانمان اعتراف كرديم، پس آيا راه بيرون شدني [از آتش] هست؟
در تفسير البرهان ذيل آية ياد شده، از امام محمدباقر (ع) چنين روايت شده است:
اين مربوط به اقوامي است كه بعد از مرگ رجعت ميكنند.22
در تفسير قمي نيز ذيل اين آيه از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: «ذلك في الرّجعة؛ اين در رجعت است».23
علامه مجلسي پس از نقل اين روايت در توضيح آن مينويسد:
يعني يكي از دو زندهشدن در رجعت و ديگري در قيامت است و يكي از دو ميراندن در دنيا و ديگري در رجعت است. برخي از مفسران اين دو بار زندهشدن و مردن را به زندهشدن در قبر براي سؤال و ميراندن در قبر [پس از آن] تفسير كردهاند. برخي ديگر ميراندن نخست را بر آفريدن انسانها به صورت مرده در حال نطفه بودن تفسير كردهاند.24
مفسران شيعه و سني در تفسير آيه يادشده و اينكه مراد از «دو بار ميراندن» و «دو بار زندهكردن» در اين آيه چيست. سخنهاي مختلفي گفتهاند كه برخي از مهمترين آنها به شرح زير است:
1. نخستين ميراندن، به حالت نطفه يا جنين انسان پيش از دميده شدن روح در آن و نخستين زنده كردن به همين حالت انسان پس از دميده شدن روح در آن اشاره دارد. دومين ميراندن به مرگي كه در اين دنيا و در پايان عمر به سراغ انسان ميآيد و دومين زنده كردن به زنده ساختن انسانها به هنگام برپايي قيامت، مربوط است. 25
شيخ مفيد(ره) پس از نقل اين ديدگاه كه آن را به اهل سنت نسبت ميدهد، بر اطلاق «ميراندن» بر حالت نطفه يا جنين انسان پيش از دميده شدن روح اشكال ميگيرد و مينويسد:
اين تأويل، باطل است و چنين سخني بر زبان عربها جاري نميشود؛ زيرا تنها زماني ميتوان گفت فعلي بر چيزي واقع شد كه آن چيز پيش از وقوع فعل در بردارندة همان صفتي كه فعل بر آن دلالت ميكند، نباشد. از همينرو، در مورد چيزي كه خداوند آن را بيجان (مرده) آفريده است، نميگويند خداوند آن را ميراند و اين سخن تنها در مورد چيزي گفته ميشود كه مرگ پس از زندگي بر آن عارض شده باشد. چنانكه تنها در زماني گفته ميشود خداوند مردهاي را زنده كرد كه واقعاً قبل از زنده كردن، مرده باشد. 26
برخي از مفسران شيعه نيز در رد قول نخست سخناني مشابه به شيخ مفيد گفتهاند. 27
2. نخستين ميراندن در دنيا و در پايان عمر انسان و نخستين زندهكردن هم در دنيا و در آغاز تولد انسان رخ ميدهد. دومين ميراندن در قبر و پس از پرسش و پاسخ و دومين زندهكردن هم در قبر و براي پرسش از مردگان واقع ميشود. 28
بر اساس اين ديدگاه، خداوند ابتدا مردگان را در قبر زنده ميسازد تا پاسخگوي اعمال خود باشند و پس از آن دوباره آنها را ميميراند.
در اين ديدگاه، زنده كردن انسانها به هنگام برپايي رستاخيز ناديده گرفته شده است.
عالمان و مفسران شيعه به اين قول نيز اشكال گرفته و آن را رد كردهاند. شيخ مفيد در رد اين قول مينويسد:
اين تأويل نيز از جنبهاي ديگر باطل است؛ زيرا زنده شدن [در قبر] براي پاسخگويي همراه با هيچ تكليفي نيست تا انسان به خاطر چيزهايي كه در اين حال از دست او رفته است، پشيمان شود. و اينكه [قرآن ميفرمايد] آن مردم به خاطر آنچه در دو زندگي از دستشان رفته است، پشيمان ميشوند، دلالت بر اين دارد كه مراد زنده شدن [در قبر] براي پاسخگويي نبوده است. بلكه مراد زندگي در [عصر] رجعت بوده است كه همراه با تكليف ميباشد 29 و فرصت دوبارهاي براي اظهار پشيماني آن مردم از تندرويهايي كه [در زندگي نخست] مرتكب شده بودند، به شمار ميآيد و چون آنها [در اين زندگي دوباره] هم پشيمان نميشوند و براي جبران گذشته كاري انجام نميدهند در روز قيامت براي آنچه از دستشان رفته است، پشيمان ميشوند.30
علامه طباطبايي(ره) نيز از منظري ديگري به رد قول يادشده پرداخته است.31
3. اولين ميراندن در پايان زندگي دنيوي و اولين زندهكردن در عالم برزخ صورت ميگيرد. دومين ميراندن در پايان دوران برزخ و زنده كردن دوم در آستانه رستاخيز واقع ميشود. 32
در توضيح اين قول بايد گفت انسانها پس از مردن، حيات ديگري را آغاز ميكنند كه از آن به حيات برزخي تعبير ميشود. در اين شكل از حيات كه تا روز قيامت استمرار پيدا ميكند، انسانها در قالبهاي مثالي كه با قالب مادي زندگي متفاوت است،33 در عالم برزخ زندگي ميكنند و بسته به اعمالي كه داشتهاند، در آن عالم در رنج و عذاب يا در نعمت و آسايش خواهند بود.34
اقوال ديگري نيز در اين زمينه وجود دارد كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خودداري ميكنيم.35
با وجود اقوال مختلفي كه ذيل آية يادشده مطرح شده است، براساس رواياتي كه در تفسير اين آيه وارد شدهاند، اين احتمال كه آيه به رجعت گروهي انسانها اشاره داشته باشد، قوّت ميگيرد.
گفتني است افزون بر آيات يادشده، آيات ديگري بر وقوع رجعت تفسير يا تأويل شدهاند كه در اين مجال، امكان ذكر همة آنها وجود ندارد.36
ماهنامه موعود شماره 91
پينوشتها در دفتر مجله موجود است.
پينوشتها در دفتر مجله موجود است.
باتشکراز سایت موعود (عج)
التماس دعا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 3:2 توسط کوثریان
|
الا یا ایهاالمهدی مدام الوصل ناولها